دلنبشته های تابناک

خرید بک لینک
راننده تاکسی گفت: "ساعت چنده؟"گفتم: "کمی باید صبر کنید. صفحه موبایل من سیاه است و برای مشاهده ساعت باید یک کارهایی روی موبایل انجام دهم"راننده چیزی نگفت و من پس از دقیقه ای "هشت و بیست دقیقه است" را به اطلاع او رساندم.راننده گفت: "خوب است. هنوز تا 9 مانده است"بعد ادامه داد: "روزی سه بار سوزن می زنم. دیابت دارم و وقت زدن سوزن نباید از یادم برود"کمی با او درد دل کردم و کمی به درد دل هایش گوش دادم. موقع پیاده شدن گفتم: "مگر موبایل ندارید؟"جواب داد: "دارم"گفتم: "چرا یک آلارم روی گوشی نمی گذارید تا وقت زدن سوزن فراموش نشود. خودتان هم بلد نیستید از کسی بخواهید که این کار را بکند. دیابت خطرناک است و ممکن است نزدن سوزن در وقت دقیق کار دستتان بدهد"راننده تشکر کرد و گفت: "اتفاقا دیروز این اتفاق افتاد و حالم خیلی بد شد"دیگر چیزی نگفتم و فقط در دل "من کوچکتر از آن نیستم که حرفی برای گفتن داشته باشم(از این جمله کلیشه ای خیلی بدم می آید) و لذا دوست دارم با صدای بلند فریاد بزنم که یک آلارم ساده جان خیلی هایی که به علت درگیری در مسائل و مشکلات زندگی و روزمرگی ها خوردن یا تزریق سر وقت دوا را فراموش می کنند را نجات می دهد."سوار تاکسی دوم شدم. با اشاره به یک عدد طولانی از راننده پرسیدم: این شماره کارت شماست؟"با اشاره سر تایید کرد.گفتم: "می توانم با اپ پرداخت کنم"باز هم جواب مثبت داد.در میانه راه پرداخت متوجه شدم که اسم و فامیل در زیر شماره کارت درج نشده است.لذا از راننده تاییدیه گرفتم که پول را به کارت درست واریز می کنم.در پایان گفتم که بد نیست اسم و فامیل زیر شماره کارت درج شود تا مردم پول را خدای ناکرده اشتباه واریز نکنند.خیلی توی کتش نرفت و شاید روزی توی کتش برود که سر پول دادن یا ندادن یک دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: شنبه 23 تير 1403 ساعت: 22:17

از جوانک مستقر در دکه پرسیدم" روزنامه دارید؟"جوانک آنقدر با تعجب کلمه "روزنامه!؟" را بر زبان آورد که فکر کردم دکه روزنامه فروشی باید هر چیزی، الا روزنامه، را به فروش برساند!بعد از این ماجرا واقعا ترسم برم داشته که به ترتیب از طلافروشی، میوه فروشی و داروخانه سراغ طلا، میوه و دارو را بگیرم!از این بدتر این است که بعضی از فروشنده ها مشتری ها و خریداران ویژه دارند و به هر کسی "جنس" و "کالا" نمی فروشند و به همین دلیل بسیار ممکن است که شما وارد مغازه شده و با نشان دادن یک جنس به فروشنده " از این ها دارید؟" بگویید و در عوض جواب هایی در مایه های "نداریم"، "الان نداریم" و "گفته ایم برایمان بیاورند!" را دشت نمایید! + نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۳ ساعت 13:36 توسط محمد ماکویی  |  دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: شنبه 23 تير 1403 ساعت: 22:17

از دوره نوجوانی دوست داشتم پند و اندرزها و جملات قصار بزرگان را مطالعه کرده و آن ها را به حافظه بسپارم.آن موقع ها، سنین نوجوانی، گمان می کردم سخنان بزرگ و ارزشمند فقط از دهان بزرگان بیرون می آید و افراد معمولی جامعه چیز زیادی برای گفتن ندارند!بعدها به مواردی پی بردم که مرا متوجه ساخت به دلیل دورانی که بزرگی در آن می زیسته است، تربیت نه چندان صحیح وی یا ژن خوکی که در او وجود داخلی داشته است نمی توان تمامی گفته های او را درست و صحیح دانست و ممکن است هر بزرگی، هر قدر هم بزرگ بوده باشد، حرف های نادرست را از دهان خارج ساخته و یا کلمات و عبارات آزار دهنده و یا غلط را بر صفحه کاغذ قلمی ساخته باشد.جدا از این ها، شرایط در درست و غلط بودن یک عبارت بسیار مهم است و همانطور که خنده در یک مجلس عروسی موجبات تشویق افراد مدعو را فراهم می کند، اما در مجلس عزا باعث می شود نگاه های شماتت بار از هر سو گریبان فرد شاد را بگیرد، یک گفته می تواند در شرایطی درست و در شرایط دیگر کاملا غلط باشد!به عنوان مصداق کافی است "زن نو کن یک دوست هر نو بهار که تقویم پاری نیاید به کار" را در نظر بگیرید!آیا در جامعه امروزی کسی می تواند پیرو راستین سعدی علیه الرحمه بوده و هر بهار برای خود آستین بالا بزند!در جامعه ای که مردان خیلی هنرمند باشند فقط می توانند یک زن را از خود راضی نگاه دارند، فکر زن دوم( چندم پیشکش) هم باعث می شود لرزه را بر اندام "فکر کننده" انداخته و موجب گردد او در عالم خیال خویشتن را با دو چشم از حدقه در آمده و یا دل و روده های از بدن بیرون کشیده مجسم نماید!از طرف دیگر می توانید "میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است" ، که خیلی ها نمی دانند از فردوسی یا سعدی است، را در نظر بگیر دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1403 ساعت: 11:50

وقتی اسم کلاهبرداری می آید بیشتر افراد به فکر سیستم ها و سازمان ها و مدیریت های دولتی می افتند؛ در حالی که بسیاری از مدیران خصوصی هم اگر نخواهند یا نتوانند سر مشتری ها و ارباب رجوع خود کلاه بگذارند، از برداشتن کلاه آن ها کوچکترین واهمه ای ندارند!این ماجرا چند روز پیش برای من اتفاق افتاد و مکانیک محترم نه تنها اجرت بسیار زیادی گرفت و مرا حسابی نقره داغ فرمود، بلکه ایراد ماشین را نصفه نیمه رفع کرد و ایرادی دیگر را به سلسله ایرادات اتومبیل افزود.این داستان مرا به سال های خیلی دور پرتاب کرد، سال هایی که به اداره کار رفته بودم تا از مدیر محترم خویش شکایت کنم.اداره، غلغله بود و همه آمده بودند تا از غایبین شکایت نمایند.شلوغی و گرمای بیش از حد و انتظار طاقت فرسا برای انجام کار عاقبت طاقت مرا طاق کرده و باعث شد بر سر یکی از مسئولین فریاد "همه این ها تقصیر شماست!" را بر آورم.مسئول نامبرده در نهایت تعجب گفت: "به ما چه ربطی دارد؟"در پاسخ گفتم: "وقتی در رابطه کارفرماها و افراد زیر دست کوچکترین دخالتی ندارید و صبر می کنید تا کارد به استخوان یک طرف برسد و او دست به شکایت بزند هم تعداد شاکی ها زیاد می شود و هم میزان عصبانیت آن ها غیر قابل کنترل می گردد!"در ادامه آوردم: "همه این ها در حالی است که بسیاری شاکی ها سند و مدرک معتبری که ثابت کند حق با آنهاست در دست ندارند، زیرا خلافکار و متخلفی که هر آن احتمال می دهد کار به شکایت و شکایت کشی برسد تا می تواند از خود سند و مدرک بر جای نگذاشته و یا اسناد و مدارک موجود را معدوم می نماید"چون گوش مفت نصیبم شده بود کوتاه نیامدم: "برای رفع مشکلات اینچنینی شما می توانستید نمایندگان خود را به صورت ناشناس به محل کارهای مختلف اعزام نموده و از روابط واقعی و دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1403 ساعت: 11:50

پدر و مادر موجودات عزیز و گرانبهایی هستند که متاسفانه قدر آن ها در زمان حیات کمتر دانسته می شود.شوربختانه؛ شماری از آدم ها از نعمت دارا بودن بابا و مامان، برای همیشه، بی بهره بوده اند و تا آمده اند خود را بشناسند خویشتن را در بهزیستی دیده اند.گروهی، از این ها خوش اقبال تر بوده اند و دست کم تا سال هایی از برکت وجود ایشان بهره ها برده اند.آن هایی که پدر و مادر را از دست می دهند، تازه و دیر، متوجه قدر و قیمت این درهای بی مانند و غیر قابل قیمت گذاری گشته و حاضر می شوند هر کاری بکنند تا از دست رفته ها را مجددا، حتی برای دقایقی هم شده، در قید حیات قرار دهند.پدرها و مادرها فقط در سال های مجردی پشتیبان و حامی بچه ها نیستند و متاهل هایی که با کوه مشکلات برخاسته از زندگی خانوادگی و حیات غیر خانوادگی روبرو می شوند، اگر پدر و مادر داشته باشند، غم به دل راه نمی دهند و وقتی از دستیابی به هر راه حلی مایوس می شوند با فکر کردن به اقربایی که خوب می دانند در چنین مواردی چه باید کرد "دلارام" نام می گیرند.با همه این ها باید گفت که در کمال تاسف و تاثر پدر و مادرهایی هم هستند که پا از مرحله "حامی" و "پشتیبان" فراتر نهاده و با فرماندهی، مصمم می شوند در مسائل و موارد مختلف و موضوعات اساسی از قبیل انتخاب رشته تحصیلی، پیدا کردن مورد مناسب ازدواج، خرید خانه و وسایل آن، ابتیاع اتومبیل، نحوه کسب درآمد و خرج عایدی ماهانه و ... خود را در جای فرزند قرار داده و با تصمیم گیری به جای بچه، ایده " آنقدر دیگران در زندگی من دخالت کرده اند که مصمم شده ام دیگر در زندگی خودم دخالتی نداشته باشم" را در روح و روان او جا می اندازند!اینجور بابا و مامان ها دوستی خاله خرسه ای دارند و باعث می شوند فرزندان مبدل به موجوداتی ب دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1403 ساعت: 11:50

در یک فیلم خارجی نشان داده شده بود که بچه های مدرسه با تاسف در باره دوست معلول خود صحبت می کردند که نتوانسته بود از پله ها بالا برود و به دلیل سقوط، آسیب جزیی دیده بود!یکی از والدین به بچه ها گقت که "آیا مدرسه برای استفاده افراد معلول متناسب سازی نشده است؟"وقتی همه بچه ها سر را به علامت "نچ" بالا بردند، "پس می شود از مدرسه شکایت کرد؟" به اطلاع تمامی آن ها رسید!هنگامی که این داستان را مشاهده کردم یاد ماجرایی افتادم که چند سال پیش برای همسرم، در یکی از معروفترین باشگاه های سوارکاری ایران، اتفاق افتاده بود.ماجرا اینطور بود که مربی چند شاگرد را با هم زیر نظر داشت( اصلا زیر نظر داشت؟) و به همین دلیل قبل از اینکه متوجه "اسب دارد رم می کند" گردد، همسرم از اسب سقوط سختی نمود.متاسفانه؛ نه از داروهای کافی خبری بود و نه از کسی که بداند در چنین مواقع اورژانسی با مصدوم چه باید بکند!تنها کاری که کردند این بود که به یکی از اتباع خارجی اجازه دادند برای همسرم دستمال کاغذی آورده و خونریزی او را در حد امکان مهار نماید!بعد هم مجروح و مصدوم را تحویل همسر گرامی، که من بوده و هستم، دادند تا با وی هر کاری صلاح می داند صورت دهد!چند روز بعد که آب ها از آسیاب افتاد و با کلی هزینه سر و صورت همسر عزیز را تا جایی که ممکن بود به حال و روز قبل از حادثه بازگرداندیم با مدیر باشگاه تماس گرفته و خواستیم اقداماتی صورت دهد که از این جور اتفاقات ناگوار برای دیگران نیفتد یا کمتر بیفتد!طرف خم به ابرو نیاورد( که البته از پشت تلفن دیده نمی شد) و پاسخ داد که سوارکاری همین است و همین که شما قطع نخاع نشده اید از اقبال خوش شما حکایت می کند!چیزی نگفتم؛ اما از ته دل به این نکته اندیشیدم که درست است که ورزش ها با هم فرق دا دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: يکشنبه 3 تير 1403 ساعت: 19:11

وقتی در محل کار، کاری برای انجام دادن ندارید چه می کنید!؟در پاسخ باید گفت که شاید درست ترین کار این باشد که مدیر عامل یا مدیر مستقیم را در جریان قرار داده و "کاری هست که انجامش دهم؟" بگویید!لازم به گفتن نیست که بیشتری ها چنین نمی کنند، زیرا در هراس اینند که "عسس مرا بگیر!" را پایه و اساس واکنش طرف مقابل قرار داده و او را در افکاری همانند "بیشتر وقت ها بیکار است و بهتر است حقوقش را کم کنم" و "اغلب اوقات کاری ندارد و مناسب است عذرش را هر چه زودتر بخواهم" فرو ببرند!قطعا در چنین مواردی هیچ کارمند و کارگر عاقلی یک رمان دوست داشتنی دست نگرفته و شروع به مطالعه آن نمی کند، زیرا از همان زمان دانش آموزی و دانشجویی خوب به خاطر دارد که معلم ها و اساتید، شاگردهایی که فقط ایشان را بر و بر نگاه می کردند و اصلا گوش نمی دادند چه فرموده می گردد را به مراتب بیش از آن هایی می پسندیدند که بی خیال کلاس و همکلاسی ها شده و خیلی علنی از مطالعه یک رمان لذت می بردند!استفاده از شبکه های اجتماعی مجازی گزینه مخیر دیگری است که بعضی ها برای فرار از بیکاری به آن پناه می برند. با این حال، چون بعضی از مطالب و عکس ها و فیلم ها و موسیقی های کاشته شده در چنین بسترهایی آنقدر دلپذیر و جذاب و دلفریب هستند که آدمی را از دنیای واقعی خارج می سازند، احتمال گیر افتادن استفاده کنندگان بسیار بالا می رود و بیم آن دارد که استفاده کننده بسیار زود شنونده "می خواستی از شبکه مجازی استفاده کنی خانه می ماندی!" گردد!با این حساب است که فرد بیکار مرحج می بیند یک نقشه، یک فایل اکسل و یا یک فایل ورد قدیمی، منسوخ شده و یا تاریخ گذشته را باز کرده و نشانگر موس را بارها و بارها، بی هیچ هدف و مقصدی، روی آن ها راه ببرد! خوبی اینکار این است دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: يکشنبه 3 تير 1403 ساعت: 19:11

کرونا بر ارزش و اهمیت والا و بالای بهداشت صحه گذاشت.در این زمینه کافی است یاد آور شویم که بسیاری از مردم دنیا، متاسفانه، تنها به دلیل جدی نگرفتن سه گانه "شستشوی مرتب دست ها با آب و صابون، استفاده از ماسک و فاصله گذاری اجتماعی" جان به جان آفرین تسلیم نمودند.علاوه بر این؛ در حالی که کشور ما در زمینه "درمان" حرف های زیادی برای گفتن دارد، سازنده خوب واکسن نیست و به همین دلیل دست اندرکاران تولید "برکت"، علیرغم بهره مندی از حمایت های مالی و غیر مالی بیدریغ حکومتی، با ادعای "یک کم نمیرید! داریم واکسن می سازیم!" شمار فروانی از هموطنان عزیز ما را وارد وادی نیستی نمودند!با این حساب؛ معلوم است که چرا در حالی که کاندیداهای این دوره ریاست جمهوری بر سر موضوعاتی چون اقتصاد، سیاست، فرهنگ و ... اختلاف نظر اساسی دارند، جملگی، متفق القول "بهداشت مقدم بر درمان است" می باشند.علیرغم این موضوع؛ گفته های تمامی نامزدها بیانگر این است که ادای اولویت بهداشت بر درمان تنها در جهت تبلیغ "من خوب هستم" مورد استفاده قرار گرفته است و ما در 4 سال آینده کماکان شاهد اولویت درمان بر بهداشت خواهیم بود. دلیل این امر این است که اگر کاندیداها واقعا و از صمیم قلب "بهداشت" را مهمتر از "درمان" می دانستند، دست کم، یکی از موارد زیر می باید از دهان ایشان بیرون می آمد( خواه انجام آن ها از عهده ایشان بر بیاید و خواه عنوان نمایند که انجام این مهم بر عهده دیگری یا دیگران باید گذاشته شود):الف- جدا سازی وزارت "بهداشت" و "درمان": "بهداشت" و "درمان" با یکدیگر تضاد منافع دارند و تا حال یکی بدتر نشود، حال آن دیگری بهتر نخواهد شد. لذا اگر می خواهیم اوضاع و احوال بهداشتی مملکت را رو به رشد ببینیم باید وزارت بهداشت و درمان را جدا ساخ دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: يکشنبه 3 تير 1403 ساعت: 19:11

صفحه بندی